تبليغاتX
ایستگاه سراب
ایستگاه سراب
نگارش در تاريخ دوشنبه 25 اردیبهشت1391 توسط مژگان

امروز به یمن آفتاب عالمتاب از خونه زدم بیرون .جای خاصی نبود رفتم که قدم بزنم شاید احساس هوایی بخورد.حالا اینا مهم نیست.در حال قدم زدن و هواخوری احساسی دیدم چقدر سوژه های زیادی هست که می تونم ازشون عکس بگیرم بزارم اینجا شماها هم ببینین .بعد به این نتیجه رسیدم که از خودتون بخوام درباره اونچیزایی که فک می کنین می خواین ببینین بهم بگین تا منم تو پستهای مختلف عکسهایی که شما خواستین رو بزارم .اینجوری دو تا کار مفید انجام میشه شایدم بیشتر از دو تا .اول اینکه شما عکس اون جاها یا چیزایی که تو گالوی وجود داره و دوست دارین رو می بینین دوم انگیزه میشه برای من که از خونه برم بیرون شاید احساس هوایی بخورد.بقیه کارای مفید دیگه ای هم که ممکنه بشه دیگه گفتن نداره.پس سوژه از شما زحمت عکس گرفتن و آپلود و بقیه مخلفاتش با من .سوژه هاتون هر چیزی می تونه باشه فقط یادتون باشه هر پستی که بزارم تو عنوانش میگم سوژه از کی مثلا ممکنه بنویسم عکس امروز : پنجره های ایرلندی به پیشنهاد لیلا

منتظرم ببینم پیشنهاد شما برای سوژه های عکاسی من چیه

این پست ممکنه برای یه مدتی ثابت بمونه.حواستون به مطالب بعدی که می نویسم باشه


آهنگ امروز: گوگوش ،اون منم

نگارش در تاريخ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 توسط مژگان

             

این نوشته مخصوص همه اونهاست که دیروز مرغ دلشان در قفس سینه پرپرزد.به همه اونها که سهمشون از دیروز تنها انتظار بود .به همه اونها که می تونستن با یه لبخند و نگاه و تبریک خوشحال بشن اما نشدن .این نوشته مخصوص اوناست که دیروز از سفره محبت قسمت خالیش نصیبشون شد وهمه اونها که تو دلشون می گفتن مگه من زن نیستم مادر نیستم ؟زن بودن ،مادر بودن ، ولی مورد لطف و توجه نبودن.آی همه اونایی که دیروز روز حسرتتون بود احساس تنهایی نکنین تعدادتون خیلی زیاده هنوز .خیلی مونده تابرای جشنهایی مث جشن دیروزآدما محبت خرجی بدن .مث عاشورا که سفره نذری پهن می کنن سفره شادی بچینن و یه کاری کنن همه ازش بهره ببرن .امروز از خونه که بیرون رفتین باورتون نشه خیلی از هدیه هایی که دوستاتون نشونتون میدن هدیه خودشون به خودشونه . خیلی از داستانهایی که میشنوین تخیلیه.خیلی از مطالبی که میخونین ساخته خلاقیتِ یه ذهن خلاقه .البته جا داره به همه اونها که دیروز بامهر ازشون تقدیر شد هم یه تبریک جانانه بگم.روزتون مبارک.

من اصولا در کل با این روزای خاص مخالفم یعنی چی یه روز به معلمتون احترام بزارین یه روز پرستارتونو دوست داشته باشین .یه روز کارمندا خوشحال باشن .یه روز مهندسها پاداش بگیرن . یه روز از زنه تقدیر بشه  . یه روز مردا رو تحویل بگیرین .همه اینا رو یه کاسه کنین یه روز بنامش بزنین اسمشم بزارین روز انسان .اونروزم همه به هم کادو بدن ومحبت کنن و ناز همو بخرن اگه خوش گذشت تبدیلش کنین به هفته انسان .خیلی دوست داشتین بلدین که بکنینش دهه انساتیت .بعد چه میدونم خواستین ادامه بدین .

اینا حرف یه زنه که دوست داره حالا که سفره شادی پهن شده همه یه سهمی ازش داشته باشن سهم خودش چقدر بوده خیلی مهم نیست.

نگارش در تاريخ جمعه 22 اردیبهشت1391 توسط مژگان

ای همه مادران خوب روزتان مبارک



          



واژه ها کمکم نمی کنند.این تصویر مادرم است .بدون شرح .این مادر را گذاشته ام آمده ام اینجا که مثلا مادری کنم .

                                             

نگارش در تاريخ پنجشنبه 21 اردیبهشت1391 توسط مژگان
لابلای فولدرای قدیمی یه عالمه عکس پیدا کردم که مال زمانین که حال و حوصله عکس گرفتنم زیاد بود .اینا یه سری عکسه از گوشه کنار گالوی که البته به اندازه یکی دو سال قدیمیه :


بقیه شو در ادامه مطلب ببینین


پ.ن:برای اینکه دوستاتونو خوشحال کنین ،کافیه همین الان که پای کامپیوتر نشستین مسنجرتونو باز کنین و برای اونایی که مدتیه ازتون بی خبرن و شاید دلتنگتون باشن فقط بنویسین:

سلام رفیق

خوبی؟

گرفتارم ولی بیادت هستم...


برچسب‌ها: گالوی
ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه 18 اردیبهشت1391 توسط مژگان
                         

این فصل از سریال باغ زنبقهای من به پایان رسید .بزودی آخرین گل هم زیبایی خودشو از دست میده و میره برای همیشه که شاداب نباشه.زنبقها تموم شدن اما این پایان زندگیشون نیست .خوب میدونم یه مدت دیگه با ریشه قویتر دوباره جوونه میزنن و دوباره زندگی آغاز می کنن .با مرگ زنبقها زندگی تموم نشده .حالا من یه سبد پر از بنفشه دارم .بنفشه های بنفش و دوتا گلدون بنفشه هایی که همه رنگ هستن .حالا من دارم گل دادن بنفشه هامو تجربه می کنم .گلدونای بنفشه رو که کاشتم بی تجربه بودم یه شیکم سیر کود ریختم پای هر گلدون تا حسابی غذا بخورن و کیف کنن .غافل از اینکه این نازک نارنجی ها رو باید رژیم داد وگرنه تناسبشون بهم میخوره .گلدونا رو گذاشته بودم یه جایی از خونه که دوست داشتم .یه جایی که هر روز ببینمشون و باهاشون وقت صرف کنم اینم اشتباه دومم بود باید میزاشتمشون اونجایی که اونا دوست داشتن .اینو خانومی که بنفشه های بنفشو بهم فروخت یادم داد .حالا درسته کمتر می بینمشون ولی لااقل هر بار نگاهشون میکنم شادابن و از قهر در اومدن و گل دادن .یه گلدون شمعدونی هم دارم که از وقتی جاشو عوض کردم وگذاشتمش اونجایی که خودش دوست داره حالش بهتر شده .یادتون باشه حتی گلدونا هم دلشون میخواد اونجایی باشن که خودشون ترجیح میدن نه جایی که شما دوست دارین .مواظب باشین هر چیزی رو کجا میزارین .

تو فکرم چن تا نهال کوچولوی گوچه فرنگی و فلفل بخرم و تو یه سبد خوشگل دیگه بکارم .

پسرم میگه مامان عزیزم علاقه به باغبونی نشونه کهولت سنه .میزنم پشتش بهش میگم هی عمه ات پیره مواظب حرف زدنت باش .(نگران نباشین اتفاقی نمی افته بچه های من عمه ندارن الان سرو کله اش پیدا بشه فحشم بده) 

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ