راز قلقلی ها
دو تا پیاز بزرگ رنده می کنم روی گوشتها ی چرخ کرده نمک و زردچوبه و ادویه میزنم و خوب ورزشون میدم .صبر داشته باش نمی خوام دستور آشپزی بدم .خوب که گوشتها رو ورز دادم با صبر و حوصله قلقلی ها رو درست می کنم .به اندازه یه فندوق درشت از بغل گوشت می کنم و بین دو تا کف دستم گردش می کنم.یادم میاد دوستم می گفت مامانش وسط هر قلقلی یه دونه هل میزاشته .نه دیگه اینهمه حوصله ندارم . .تا همه گوشتها بشن کوفته قلقلی های کوچولو وقت دارم که حسابی با خودم رویا پردازی کنم .اما با هر قندوقی که از گوشتها جدا می کنم فکرم میره اونجا که دیروز همین گوشت رو قبل از چرخ شدن با همین مقدار پیاز و همین ادویه ها پخته بودم .پس چرا این قلقلی ها اینهمه طرفدار داره اون نداشت ؟ پس چرا سر قلقلی دعوا میشه سر اون گوشت دیروزی دعوا نشد .چطوریه که از این هزار تا هم درست کنم زیاد نمیاد، زیادی اون هنوز تو یخچاله ؟ گوشت که گوشته ؟پیاز و ادویه و روغن و سایر مخلفات هم که فرقی نکرده ؟
قلقلی های آماده رو که حالا تو یه سینی چیده ام کنار هم،میزارم کنار اجاق گاز .یه کمی روغن توی تابه و مواظبم روغنه که خوب داغ شد قلقلی ها رو دونه دونه بریزم توش تا تفت بخوره اصلن دلم نمیخواد حتی یه دونه اش شکلش به هم بریزه .دونه دونه رو با صبر و حوصله پشت و رو می کنم و تفت که خورد خلال های بادام رو میریزم بعد آلو بعد رب گوجه فرنگی و یه کمی آب جوش و سرشو میزارم تا به دل بپزه .
در حین تفت خوردن قلقلی هامه که رازشونو کشف می کنم .
دیروز گوشت رو ریخته بودم تو قابلمه پیاز داغ آماده نمک و ادویه و آب و خلاص، .بپز خودت .امروز اما دارم با صبوری وقت میزارم برای هر کدوم از اون فندوقهای گوشتی کوچیک .گاهی چن تا کوفته قلقلی کوچولو هم می تونن یه درس باشن تو زندگی برام. .حالا من رازشو به تو هم گفتم .دیگه خودت میدونی.
همه خاطرات خوب نوجوانی و جوانی من در ایستگاه سراب خلاصه شد.برای همین اینجا را به این نام میشناسم.مطمئنم اینجا هم پر خواهد شد از خاطرات خوب.برایم کامنت بگذارید .اجازه بدهید اینجا پویا و فعال باشد تا دوام بیاورد.