هالوین 2

از قدیم گفتن الوعده وفا .منم که سرم درد میکنه برای وفا داری .خداییش اگه بخاطر گرفتن عکسها نبود عمرا ساعت یازده شب همسرجان رو راه می انداختم برای خیابون گردی .از بچه ها نشد که عکس بگیرم .البته از بزرگتر ها هم من عکس نگرفتم ینی دروغ چرا عکسهای این پست رو مهمون همسر جان هستید .داستان هم از این قراره که هر چی به خیابون مرکزی نزدیکتر شدیم به جماعت رنگ و روغن مالیده اضافه تر شد .یک جایی ماشین رو پارک کردیم و نشستیم به تماشا اما هیچجور نمی شد از این جماعت عکس گرفت .شب و آدمهایی که هی وول می خورن .داشت ناراحتی توی صورتم نمایان میشد که همسر جان دوربین رو از دستم گرفت از ماشین پیاده شد وشروع کرد به اجازه گرفتن از آدمها برای اینکه عکسشون رو بگیره کاری که عمرا من خودم انجام میدادم .من هم نشستم توی ماشین و کلی خوشحال .واقعیتش اینه که اینجور وقتها باید همرنگ جماعت باشی که من نبودم .نشستن و تماشا کردن شادی دیگران هم یک مدلشه .مدل مخصوص من .
اما قبل از اینکه عکسها رو ببینین می خواستم یک مطلب دیگه رو هم بگم و اون اینکه یادمون باشه درسته که شادی لازمه یک اجتماعه اما همین شادی یک کارکردهای منفی هم داشت که دلم میخواد اینجا درباره اش حرف بزنم .مثلا خیلی قشنگ نیست که ردیف پسرهای جوون رو ببینی که کنار خیابون رو به دیوار ایستادن و دارن ادرار می کنن .از اونطرف بیشمار دختر جوون رو دیدم که روی دست و بال دوست پسرهاشون بالا میاوردن .اونقدر شیشه مشروب و لیوان شکسته کنار خیابون بود که من مونده بودم دخترهای بیچاره با این کفشهای مکش مرگما چطور از توی اینا ویراژ میدن .بماند که افراط در نوشیدن مشروب بین ایرلندیها مشهوره و خدا میدونه دیشب چن تا از همین جوونا راهی بیمارستان شدن .نه فقط برای مسمومیت الکلی که افراط در اون ناگزیر جنگ و جدال بینشون رو هم زیاد می کنه .ولی از همه اینا که بگذریم هر چه فکر کردم کارکردهای مثبت این قضیه خیلی بیشتر از منفی هاش بود خیلی مطمئن نیستمم امروز که به مرکز شهر برم همه شیشه های شکسته جمع شده وخیابون هم شسته شده باشه ولی احتمالش زیاده.از دوستهایی که خارج کشور زندگی می کنن و دیشب همچین مراسمی رو دیدن خواهش می کنم بیان و درباره کارکردهای مثبت و منفی که دیدن حرف بزنن .و یه سوال به نظرتون اگه همچین مراسمی همین فردا تو ایران آزاد باشه چه اتفاقهای دیگه ای ممکنه بیفته؟


















همه خاطرات خوب نوجوانی و جوانی من در ایستگاه سراب خلاصه شد.برای همین اینجا را به این نام میشناسم.مطمئنم اینجا هم پر خواهد شد از خاطرات خوب.برایم کامنت بگذارید .اجازه بدهید اینجا پویا و فعال باشد تا دوام بیاورد.