سلام عزيزم

ديروز داشتم لابه لاي قفسه كتاب هايم مي گشتم كه يكي از كتاب هايي كه تو به من هديه داده بودي را ديدم. صفحه اولش را كه باز كردم دست خط خودت بود كه نوشته بودي تقديم به تو كه از هزاران مرد بهتر مي انديشي.البته آن موقع من اين را تعريف پنداشته بودم اما ديروز كه آن را دوباره خواندم كمي "خار خاريم" شد كه مرجع قضاوت آدم انديشمندي مثل تو مرد و زن بودن مان بوده ولي خوب گذشته ها گذشته و اين حرف ها را بايد در همان گذشته ها باقي گذاشت. حالا اين روزها شنيده ام كه حالت خوب نيست. دورادور احوال پرست هستم و مي دانم كه دلت از روزگار خيلي گرفته. خواستم برايت بنويسم كه رفيق قديمي ات هنوز به يادت هست. گاهي وقت ها هم برايت دعايي مي كنم كه عاقبت به خير شوي و مشكلاتت كمتر شود..

خلاصه اينكه حال من خوب است. دختركم 7 ساله شده و امسال به مدرسه مي رود و در نهايت اينكه من فكر مي كنم از آن تونل تاريكي كه ده سال درش سرگردان بودم بسلامتي بيرون آمدم و الان دارم روزهاي روشني را سپري مي كنم.اميدوارم تو هم به آن روشني رسيده باشي.

رفيق قديمي مراقب خودت باش