برنده
هیج حوری نتونستم فونت این پیج را بزرگ کنم !
این روزها باید به یادگار بمانند .دقیقا همین روزها که صحبت های گاه و بی گاهم با پسرها قند توی دلم آب میکند . قد بلند میشوم .استخوان می ترکانم رشد می کنم و محکم تر میشوم .حالم را فقظ خودم می فهمم .انگار نفر اول مسابقه ای میلیونی بوده ام و الان روی شانه های طرفدارانم دور میدان چرخ میخورم .این روزها این قدرشناسی ها این حس خوشی که پیچیده در وجودم باید به ثبت برسد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ آذر ۱۴۰۳ ساعت 21:37 توسط مژگان
|
همه خاطرات خوب نوجوانی و جوانی من در ایستگاه سراب خلاصه شد.برای همین اینجا را به این نام میشناسم.مطمئنم اینجا هم پر خواهد شد از خاطرات خوب.برایم کامنت بگذارید .اجازه بدهید اینجا پویا و فعال باشد تا دوام بیاورد.